قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
3  در جهان بودن ِمن  4

در گذار روزها (جمعه 94/7/17 :: ساعت 11:17 صبح )

"به نام یگانه هستی"
(نه یگانه ی هستی، که هرکس در هستی خویش یگانه است؛
او -آنچنانکه در ظرف پندار من آمده- یگانه هستی است.)

 

"لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ فِی کَبَد."
"بی گمان انسان را در رنج آفریده ایم." (بلد-4)

 

روزی امیدوار بودم که این رنج تمام شود،
و راحتی مرا در آغوش گیرد.
جوان بودم،
به راستی و جدّ به دنبال خوشی و آسایش،
آنگونه شادی که دنیوی می نامندش؛
امّا به من نرسید - نمی دانم- یا بدان نرسیدم،
رنج همچنان شدّت گرفت،
و تمامی هم نداشت..

 

روز دگر آرزو کردم که خود تمام شوم؛
و هنوز و همچنان هستم،
زنده و ادامه یابنده.
و بعد از این زندگی نیز از کجا معلوم؟
شاید جهان دیگری در کار باشد،
جهانی شبیه این جهان یا آنچنانکه جهان آخرت می نامندش،
و یا عالمی به طرزی دگر،
که ناگزیر به ادامه ام کند..

 

و روزی خواستم بگذارم رنج بر زمینم زند،
و بدین حال افتاده بمانم.
با خود گفتم چنین ماندن نکوست،
و مرا از آن چه باک است؟؛
و در خویش دروغی بزرگ آورده بودم..

 

اینبار اراده ام بر این است؛
روزی
نه چندان دور
این رنج و این نبرد
از من زنده ای دگر خواهد ساخت،
زنده ای که نمی میرد،
زنده ای که از فرطِ خویش می زاید:
زنده ای دگر و زندگی دگر،
و من
خواهم ایستاد..



¤ نویسنده: زینب صولت

تکان سخت زمین (یکشنبه 94/7/5 :: ساعت 9:46 صبح )

"به نام یگانه باورم"
"اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزَالَهَا، وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقَالَهَا، وَ قَالَ الاِنسَانُ مَا لَهَا، یُومَیِذٍ تُحَدِّثُ اَخبَارَهَا، بِاَنَّ رَبَّکَ اَوحَی لَهَا"
زلزال-1تا5

 

از چه می ترسانی ام؟ زلزله ای سهمگین، برملا شدن رازهای زمین، وحشت آدمیان، یا پا در میانی ات در احوال زمینیان؟
که این ترس ها را شیرین می انگارم.
این ترس آرامش حقیرم را به هم می تواند ریخت؛ ترس است که سکون آهسته رفتنم را به دست گردبادی سهمگین می سپارد، ترس است که بزرگم می کند، ترس است که چون ماده شتر آبستن، بارهای اضافه ی بر دوش مانده ام را بر زمین می نهد، ترس است که عجله ی زمان را به من هشدار می دهد، این تنها ترس است که به راستی می ترساندم! مرا از آن مترسان!

 

خدایا!
تا می توانی مرا به این ترس امّیدوار کن، تا می توانی شوق دویدن را به یادم آور، تا می توانی آوای وحشت را به گوش من برسان، تا می توانی امنیّتم را به جنون مبتلا کن!
که خاطرم از این روزهای تیره و شبهای روشن زمانه ی تمدّن، تابستان های نه چندان گرم و زمستان های نه چندان سرد، احوال پرسی بیخبران از حال و روز آدمی، نگرانی خاطرهای آسوده، امیدواری آنان که با ناامیدی بیگانه اند، شنبه و چهارشنبه های شبیه هم، جسم های روح را از رنگ و بو انداخته، غم ها و شادی های نه چندان سهمگین، جانداری فرومایگان، جنب و جوش مدام شهریان شهری نشده، تلف کردن چشم و گوش و زبان، مرگِ تبعید شده به گوشه ی جنوبی شهر، ... به تنگ آمده است.
به تکان سخت زمین هم که شده، همه چیز را در جای خود بنشان!



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    روایتی از داستان ابراهیم (پنج شنبه 94/7/2 :: ساعت 6:22 عصر )

    "و خداوند ابراهیم را امتحان کرد و به او گفت اسحاق، یگانه فرزندت را که دوستش می داری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا بر فراز کوهی که به تو نشان خواهم داد، به قربانی بسوزان."

     

    مردم داستان ابراهیم را به گونه دیگری تعبیر می کنند. آنها لطف خداوند را در بخشیدن دوباره اسحاق به ابراهیم ستایش می کنند، و همه ماجرا را فقط آزمونی می دانند. یک آزمون؛ این واژه می تواند از چیزی بزرگ یا کوچک حکایت کند. اما کل ماجرا به همان سرعت که نقل می شود، سپری می شود: "بر اسبی راهوار می نشینند، و در چشم بر هم زدنی به موریه می رسند، و بی درنگ گوسفند را می بینند." فراموش می کنند که ابراهیم بر چارپایی کند راه می پیمود، و سفر سه روز به درازا کشید، و مدتی بایست تا هیزم آورد، اسحاق را ببندد و کارد را تیز کند.
    با اینهمه ابراهیم را ستایش می کنند. واعظ می تواند تا یک ربع ساعت به وعظ مانده بخوابد، و مستمع می تواند به هنگام شنیدن چرت بزند. زیرا همه چیز برای هردو آسان و بی دردسر سپری می شود:" همه این ماجرا کار یک لحظه است، فقط یک دقیقه منتظر بمان، گوسفند را خواهی دید و آزمون به پایان می رسد."
    و آنچه از داستان ابراهیم حذف می کنند، مفهوم "اضطراب" است.

     

    اما خلاف طبع من است که به شیوه معمول مردمان، به گونه ای غیر بشری از کرداری بزرگ سخن گویم، چنانکه گویی چندهزار سال فاصله ای بس بعید است. برعکس درباره آن به شیوه ای بشری سخن خواهم گفت، آنگونه که گویی دیروز رخ داده است.

    بدین گونه اگر در هییت یک قهرمان تراژدی فراخوانده می شدم تا سفری شاهانه و شگفت انگیز، همچون سفر به موریه انجام دهم، نیک می دانم که چه می کردم. چندان بزدل نبودم که در خانه بمانم، یا در راه بایستم و درنگ کنم، یا دشنه را به نیت تاخیری کوتاه فراموش کنم. نیک می دانم که به هنگام آنجا می رسیدم، تا زودتر کار را تمام کنم. اما نیک می دانم که چه کار دیگری نیز انجام می دادم. همانگاه که بر اسب می نشستم، به خود می گفتم: "اینک همه چیز از دست رفته است. خدا اسحاق را خواسته است و من او را، و با او همه شادمانیم را قربانی می کنم. اما خدا عشق است و برای من چنین خواهد ماند. زیرا در جهان زمانمند، خدا و من نمی توانیم با هم سخن بگوییم، زبان مشترکی نداریم."
    اگر ابراهیم چنین کرده بود، باز هم فراموش نمی شد و بسیاری را با سرمشق خویش نجات می داد، اما دیگر "پدر ایمان" نبود. 
     

     

    اما ابراهیم چه کرد؟ او نه چندان زود رسید و نه چندان دیر. او بر خر خویش نشست و آهسته به راه افتاد. در همه این مدت او ایمان داشت، او ایمان داشت که خدا اسحاق را نمی خواهد. با اینهمه اگر او را می خواست آماده بود تا وی را قربانی کند. اما ابراهیم ایمان داشت و برای همین زندگی ایمان داشت. آری اگر ایمان او تنها برای زندگی اخروی بود، بی گمان همه چیز را به دور می افکند تا از این جهان که بدان تعلق نداشت بیرون بشتابد. اما ایمان ابراهیم از اینگونه ایمان -البته اگر اینگونه ایمان وجود داشته باشد- نبود. زیرا ایمانی از این دست نه ایمان بلکه بعیدترین احتمال ایمان است که با ورطه ای دهان گشوده که در آن ناامیدی بازیهای خود را دارد، از آن جدا می شود. ابراهیم دقیقا برای همین زندگی ایمان داشت، ایمان داشت و شک نکرد. او به لطف محال ایمان داشت.
    زیرا آرزو وانهادن بزرگ است، اما بر آن استوار ماندن پس از وانهادن آن بزرگ تر است. به دست آوردن امر ابدی بزرگ است، اما بر امر زمانمند استوار ماندن پس از وانهادن آن بزرگ تر است.

     

    یا باید داستان ابراهیم را فراموش کنیم، یا باید هراسان شدن از پارادوکس عظیمی را که معنای زندگی ابراهیم بود بیاموزیم تا بفهمیم که زمانه ما، مثل هر زمانه دیگر، اگر ایمان داشته باشد، می تواند شادمان باشد.

     

    "ترس و لرز-سورن کیرکگور"



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    آفتاب (جمعه 93/6/21 :: ساعت 3:50 عصر )

    "به نام یگانه باورم"


    "مُتّکِئینَ فیِهَا عَلیَ الْاَرائِکِ، لاَ یَرَوْنَ فیِهَا شَمْساً وَ لَا زَمْهَریِراً." (انسان-13)

    خدایا!
       چه می سوزاند مرا، این آفتاب گرم نیمروز...



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    سال نو (یکشنبه 93/1/3 :: ساعت 9:10 عصر )

     

    ساکنین بهشت هرگز دگرگونی و نو شدنی برای آنچه در آن می زیند، طلب نخواهند کرد...
    (کهف-108) 



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    کار فرهنگی (دوشنبه 92/11/28 :: ساعت 10:46 عصر )

    مادربزرگ آقای باقری دو روز پیش بدرود حیات گفته،
     و او با پیراهنی سیاه و حالتی دگرگون در جلسه شرکت کرده است.

     

    مدیران محلات همچنان گرم صحبت و چانه زنی اند،
    برای اجرای هرچه بهتر طرح "نشاط"!



  • کلمات کلیدی : برداشت آزاد، داستانی
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    قلم (جمعه 92/5/18 :: ساعت 7:21 عصر )

    "به نام یگانه باورم"

    دلم برای آن روزها تنگ است،
    روزگار نوشتن؛

     

    و برای خودم،
    خودی که در آن روزگاران حاصلم شده بود؛

     

    که گوئی روح در سایش سنگین قلم بر خطوط سیاه کاغذ،
    تمام اندوخته ی خود را بر زمین می نهد،
    و آرام می گیرد!


    می خواهم دوباره قلم در دستان ناتوان گیرم،
    و نوشتن آغاز کنم،
    باشد که بتوانم...!

     

    آری؛
    "سوگند به قلم، و آنچه می نویسد..."



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    زیاده خواهی (دوشنبه 91/5/9 :: ساعت 2:21 صبح )

    "به نام یگانه باورم"
    "وَاصْبِر نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَداهِ وَالْعَشِی، یُریدُونَ وَجْهَهُ."
    "با کسانیکه صبح و شام پروردگارشان را می خوانند، در حالیکه طالب اویند، خود را شکیبا دار!"
    کهف،28

    "اَلْهکُمُ التَّکاثُرُ، حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ. کَلّا سَوْفَ تَعْلَموُنَ."
    "زیاده خواهی شما را سرگرم داشت، تا با گورها دیدار کردید. هرگز، به زودی خواهید دانست!"
    تکاثر،1-3

    چگونه می توان این دو را از هم باز شناخت؟

    کمال گرایی را؛
    که از یگانه طلبی می آید، طلب یگانه ای نامتناهی،
    و
    زیاده خواهی را؛
    که تکثّر گرا و هزار رنگ است.
    حال آنکه هر دو روی به خواستنی بی انتها دارند.

    چگونه می توان تمیزشان داد؟
    در دنیائی که معانی را به مصداق ها می توان شناخت،
    و مصداق ناگزیر لباس صورت به تن می کند.

    چه شبیه هم شده اند؛
    زیاده خواهی عالم معنا،
    و زیاده خواهی عالم صورت!



  • کلمات کلیدی : معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    نشانِ ه! (شنبه 91/4/24 :: ساعت 6:34 عصر )

    گم کردنی در کار نیست،
    اینجا آدمها همگی تو را نشانِ هم می دهند؛
    .
    .
    .
    .
    مگر نمی دانی،
    اهل ظاهر پر از نشانه اند!

    یَا مَن هُوَ اخْتَفی لِفَرْطِ نُورِه...



  • کلمات کلیدی : ادبی، معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    قصه ی صبح (یکشنبه 91/4/18 :: ساعت 12:32 عصر )

    کاش قصه اش را برایم نگفته بودی..
    قصه ی شهری را
    که تمام صبح هایش بکر و گرم و روشن است،

    که داستان تکراری روزهایم
    سرم را دگر گرم نمی تواند کرد..

    یَا نوراً فَوقَ کُلِّ نوُر
    یَا نوراً لَیْسَ کَمِثلِهی نُور..



  • کلمات کلیدی : ادبی، معرفتی، برداشت آزاد
  • ¤ نویسنده: زینب صولت

    <      1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    »» منوها
    [ RSS ]
    [ Atom ]
    [خانه]
    [درباره من]
    [ارتباط با من]
    [پارسی بلاگ]
    بازدید امروز: 4
    بازدید دیروز: 12
    مجموع بازدیدها: 105353
     

    »» درباره خودم
     

    »»دسته بندی یادداشت ها
     

    »» لوگوی خودم
     

    »» اشتراک در وبلاک
     
     

    »» دوستان من