قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
3  در جهان بودن ِمن  4

روزگار ما (یکشنبه 95/2/12 :: ساعت 9:2 صبح )

تمام اطرافیان کودک اگر همیشه نشسته باشند، بعید است روزی طفل بو ببرد که می شود به دو پا ایستاد، و راه هم رفت.
کودک انسان، در اجتماع سینه خیزها چه خواهد کرد؟ و اگر به ناگاه روزی ایستاده ای ببیند و ایستادن بیاموزد، باری، در میان گوژپشت ها کمر راست کردن مردانگی می خواهد.
روزگاری چنین نبود. در آن روزگار میانمایگان اخبار خویش بر سر و روی شهر نمی پراکندند، آزاد ماندن طبایع بیمار افتخار نبود، آدمها برای از دست دادن تشخّص خویش سر و دست نمی شکستند، و طبیعت خود را تنها در هیاهوی شهر جستجو نمی کردند.
زمانی هرکس نزد خویش خلوتی داشت که در آن جوهره ی زیبائی را می شناخت، و وی را بدان میلی بود. زیبائی چهره ای داشت گاه نگران و گاه مشتاق، چشمانی گاه شرمسار و گاه سرشار و مشتعل، پیشانی چروکیده ای که خطوط آن طرحی از تجربه ی کهنه ی زندگانی داشت، و گیسوانی که یادآور بلندای ابدیّت بود. زمانی زیبائی تقدّس خود را داشت، و او را نیازی به رنگ و نیرنگ نبود.
بیزارم از اجتماعی که مردمش در صورت و سیرت، چنین یک شکل شده اند. مردمی که در بدی حتّی، راستخوئی و دلیری ِ خود بودن را از یاد برده اند. مردمی آنچنان غیرطبیعی، که تنها ساخته ی فرهنگ و تفکّر مدرنیته می توانند بود.
بیزارم از دنیای مدرن، و تمام آنچه با خود آورده است. و هیچ نمی فهمم بشری را که به سوالات مهم بی علاقه شده؛ برنامه ی فردا بعداز ظهر را خوب تدارک دیده است، اتاقش یک دست مبل راحتی دارد، و هرگز هم صحبت ِ خویش را به زحمت نمی اندازد...

 



¤ نویسنده: زینب صولت

باشد که مادر شویم (پنج شنبه 95/1/12 :: ساعت 11:46 عصر )

کار را سخت نمی کند،
و آسان نیز نمی گیرد،
بل آسانی را از دل سختی بیرون می کشد؛
حرمت "قانون زمین" را خوب فهمیده است...

 

خود را جلو می اندازد،
می خواهد که خویش تو باشد،
بی هیچ خویشاوندی ِ پیشین؛
"عشق" را می شناسد و پاس می دارد...

 

بد به دل راه نمی دهد،
می نشیند و نگاه می کند،
و می داند که می شود؛
از بس که به "زمان" ایمان دارد...

 

چه زن و چه مرد
چه فرق می کند؟!
باشد که "مادر" شویم...!



¤ نویسنده: زینب صولت


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

»» منوها
[ RSS ]
[ Atom ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسی بلاگ]
بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 12
مجموع بازدیدها: 105354
 

»» درباره خودم
 

»»دسته بندی یادداشت ها
 

»» لوگوی خودم
 

»» اشتراک در وبلاک
 
 

»» دوستان من