سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
3  در جهان بودن ِمن  4

مسئله ی خویشتن (شنبه 95/2/11 :: ساعت 9:0 صبح )

زندگی "دانائی" نیست،
بل "شوری" هستی مند داشتن است.
شوری که تگرار برایش ملال می آورد، و ناگزیر در دانستن ها خود را باز می یابد.
و رانه ی "شناخت" از همینجا در کنار رانه ی "زندگی"، وارد میدان حیات می شود.

 

دانائی خیره شدن بر "پاسخ درست" نیست،
بل غور در "مسئله" است.
و دانایان کسانی نیستند که جواب های آخر را از بر کرده اند،
آنها مسئله ها را خوب می شناسند.

 

و تو
تا مسئله ی خویش:
راه های شدنِ نفس خویش را
در کشاکشِ:
لحظه و استمرار او،
میل و بیزاری او،
ترس و آرامش او،
اشتیاق و اندوه او،
طلب و خویشتنداری او،
جدال و تصمیم او،
تشویش و انتخاب او،
راست و دروغ او،
جدّیت و بازی او،
خیر و شرّ او،
یقین و ابهام او،
نیستی و جاودانگی او،
چندپارگی و یکپارچگی او،
امر واقع و امر کلّی او،
و...
صدها بار نپیموده باشی،
و صدها بار در این نبرد به هلاکت نیفتاده باشی

 

تو
تا "خود"ِ خویش نشده باشی،
به کدامین "خدا"، ایمان توانی آورد؟!



¤ نویسنده: زینب صولت

گفتگو (پنج شنبه 94/12/20 :: ساعت 12:30 عصر )

فرشته آمد و گفت:خدایا! در بشر چیست غیر از شرّ؟
خدا گفت: خاموش باش! تو طبیعت بشر را نمی شناسی!

 

آدم زمانی بر زمین زیست، آمد و گفت: خدایا! در زمین برای آدمی چیست غیر از شرّ؟
خدا گفت: تو طبیعت زمین را، و طبیعت خیر را نمی شناسی!


فرشته و آدم گفتند: خدایا! ما هیچ نمی دانیم. تو درست می گوئی!
و آنها طبیعت خدا را نمی شناختند...

 



¤ نویسنده: زینب صولت


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

»» منوها
[ RSS ]
[ Atom ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسی بلاگ]
بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 10
مجموع بازدیدها: 106537
 

»» درباره خودم
 

»»دسته بندی یادداشت ها
 

»» لوگوی خودم
 

»» اشتراک در وبلاک
 
 

»» دوستان من